تاریخ ایران در دوران افشاریه

تاریخ ایران در دوره افشاریه

دورانی که فراز و نشیب بسیار زیادی را در ایران به همراه داشت . تاریخ ایران در دوره افشاریه و زندیه  یکی از مخاطره انگیزترین دورانی بود که سرداران ایرانی برای آخرین بار کشورگشایی را در ایران دیدند . در واقع نادرشاه آخرید کشورگشای آسیب بود . و همچنین کریم خان زند یکی از عادلترین پادشاهان تاریخ محسوب میشود . در دورانی پر از عدالت و شکوه  و کشورگشیی و خونریزی و دفاع از مرز و بوم که پادشاهان بنامی آمدند و رفتند مطالبی نیز باید بدانید تا راستای حکومت دوران افشاره و زندیه بدانید چه گذشته است . همراه مقاله کده پارس کمره باشید با سرگذشت نادرشاه از به قدرت رسیدن تا مرگ

منابع تاریخ ایران در دوره افشاریه :

1 ـ شیخ محمدعلی بن ابی طالب (خرین) ،تذکرء الاحوال (تاریخ خرین) اصفهان ، انتشارات تایید ،1332.(به کوشش پاکشده محمدی)

2ـ محمد شفیع (وارد) ، تاریخ نادرشاهی (نادرنامه) ، به کوشش رضا شعبانی ، تهران ، انتشارات بنیاد فرهنگ  ایران . 1349

3ـ محمد کاظم مروی (وزیر مرو) ، عالم آرای نادری (3 ج) ، به کوشش محمد امین ریاحی ، تهران ، کتابفروشی زوار ، 1364 .

4ـ میرزا مهدی استرآبادی ، تاریخ جهانگشای نادری ، تصحیح میترا مهرآبادی ، تهران ، انتشارات دنیای کتاب ، 1390 .

5ـ میرزا مهدی استرآبادی ، دره نادری ، به کوشش سید جعفر شهیدی ، تهران ، انجمن آثار ملی ، 1341 و انتشارات علمی و فرهنگی ، 1366 .

6ـ  آبراهام کرتاتسی (گاتوغی) ، تاریخ من و ناتیر (یادداشت های گاتوغی از تاجگذاری نادرشاه و چند فرمان از او) ، ترجمه عبد الحسین سپنتا ، تهران ، انتشارات وحید ، 1347 .

7ـ جونس هنوی ، زندگی نادرشاه ، ترجمه اسماعیل دولتشاهی ، تهران ، بنگاه ترجگه و نشر کتاب ، 1346

8ـ  میزا محمد خلیل مرعشی صفوی ، مجمع التواریخ ( در تاریخ انقراض صفویه و وقایع بعد  تا سال 1207 ه . ق ) ، به کوشش عباس اقبال آشتیانی  ، تهران کتابخانه طهوری و کتابخانه سنایی ، 1362 .

9ـ مولف گمنام ، حدیث نادرشاهی ، به کوشش دکتر رضا شعبانی ، تهران ، انتشارات دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی)، 1356 .

10ـ پادری بازن ، نامه های طبیب نادرشاه ، تهران ، انتشارات شرق ، 1365 .

11ـ  ژان اوتر ، سفرنامه اوتر ، ترجمه علی اقبالی ، تهرن ، انتشارات جاویدان ، 1363 .

12ـ استفان یوسفوویچ کشمیشف ، اردو کشی نادرشاه به هندوستان ، محمد صادق اتابکی ، تهران ، اداره شورای نظام ، 1309 (مطبعه خورشید)

مآخذ

1ـ لارودی ، نورالله ، نادر پسر شمشیر ، تهران ، شرکت مطالعات و نشر کتاب پارسه ، 1388 .

2ـ فلور ، ویلم ، حکومت نادرشاه ، ترجمه دکتر ابوالقاسم سری ، تهران ، انتشارات توس ، 1368 .

3ـ نوایی ، عبدالحسین ، نادرشاه و بازماندگانش همراه با نامه های سلطنتی و اسناد سیاسی و اداری ، تهران ، زرین، 1368 .

4ـ نریمانف ، نریمان ، نادرشاه (نمایشنامه) ، ترجمه محمد خلیلی ، تهران ، امیر کبیر ، 1358

5ـ آرنوا ، م.ر  و اشرفیان ، ک.ز ، دولت نادرشاه افشار ، ترجمه حمید امین ، تهران ، انتشارات شبگیر ، 2536 (1356)

6ـ مورتیمردوراند ، هنری ، نادرشاه ، ترجمه سید محمدعلی ایرانی ، حیدرآباد دکن ، 13332 ه.ق (1914م)

7ـ عبدالکریم ، در رکاب نادرشاه یا سفرنامه عبدالکریم ، ترجمه محمود هدایت ، تهران ، اداره مطبوعاتی پروین، 1322.

8- مینورسکی ، ولادمیر فدرویچ ، ایران در زمان نادرشاه ، غلامرضا رشید یاسمی ، تهران ، دنیای کتاب ، 1383.

۹-لاکهارت لارنس ،نادرشاه،ترجمه،مشفق همدانی،تهران کتابخانه ابن سینا۱۳۳۱

۱۰-تجلی بخش،سروش،نادرشاه،تهران:ابن سینا ،۱۳۴۶

۱۱-رضازاده شفق،صادق ،نادرشاه ازنظرخاورشناسان ،تهران،انجمن آثارملی،۱۳۳۹.

۱۲-سردادور،ابوتراب،تاریخ نظامی وسیاسی دوران نادرشاه،تهران :اداره روابط عمومی ستاد بزرگ ارتشتاران ،۱۳۵۴.

۱۳-مقتدر،غلامحسین،نبردهای بزرگ نادرشاه ،تهران،انجمن آثارملی،۱۳۳۹.

۱۴-کلوستر،آنده دو،تاریخ نادرشاه افشار،ترجمه محمدباقرامیرخانی،تبریزسروش، ۱۳۴۶.

۱۵-فریزر،جیمز،تاریخ نادرشاه افشار،ترجمه ابوالقاسم نام الملک ،بی جا،بی تا،۱۳۳۱.

۱۶-شعبانی،رضا،تاریخ اجتماعی عصر افشاریه (ج۱)،تهران:انتشارات خوشه،۱۳۶۵.

۱۷-شعبانی،رضا،تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران دوره افشاریه(ج۲)،تهران:قومس،۱۳۷۷.

۱۸-شعبانی،رضا،تاریخ تحولات سیاسی واجتماعی ایران دردوره های افشاریه وزندیه،تهران،سمت،۱۳۹۳

۱۹-کاظمی،بابک،زوال دولت نادری،تهران :نشرپشوتن ،۱۳۸۶.

۲۰-قانعی،سعید،افشاریه و زندیه ،تهران :انتشارات ساحل،۱۳۸۷

۲۱- بیات،نصرامه ،نادرشاه افشار،تهران،وزرات امورخارجه ،۱۳۸۰

۲۲-ادریسی،آریمی،مهری،تاریخ تحولات سیاسی ،اجتماعی واقتصادی وفرهنگی ایران دردوره افشاریه و زندیه ،تهران :پیام نور،۱۳۹۰.

23ـ قدوسی ، محمدحسین ، نادرنامه ، تهران ، آنجمن آثار ملی ، 1348 .

24ـ شمیم ، علی اصغر ، از نادر تا کودتای رضاخان میر پنچ ، تهران مدبر ،1373 .

25ـ کمبریج ، تاریخ ایران جلد هفتم (قسمت اول از نادرشاه تا زندیه ) ، به کوشش پیترا وری ، گاوین همبلی،

چارلز ملویل ، ترجمه تیمور قادری ، تهران ، مهتاب ، 1391 .

ایران پس از سقوط صفویان تا به صحنه آمدن نادر :

حمله افغان ها به ایران

حمله افغان ها به ایران و در پی آن سقوط اصفهان و تسلیم خفت بار شاه سلطان حسین آخرین پادشاه رسمی صفوی به محمود افغان آغازگر دوره ای از آشوب ها و اغتشاشات حادّ در سراسر ایران شد.

نخستین پیامد حمله افغان ها بروز اضطراب و آشفتگی در جامعه ایرانی بود.علت این اضطراب ها در ماهیت حکومت صفوی و وضعیت فاتهان نهفته بود.صفویان نظامی متمرکز با هسته ی قدرت مرکزگرا که از تلفیق سه عنصر شریعت ٬ طریقت و سلطنت تشکیل شده بود داشتند این امر موجب مشروعیت این نظام درمیان مردم ایران گشته بود و با فروپاشی آن نوعی خلأ سیاسی ٬ اجتماعی و حتی اقتصادی درمیان مردم ایران به وجود آمد.

فاتخان افغالی نیز فاقد صلاحیت مملکتداری بوده و اساساً با این مقوله کم ترین آشنایی را داشتند به همین دلیل به زورگویی و تعدی بی حد و شمار پرداخته و این امر آشفتگی های مردم را دو چندان نمود. آشفتگی روانی و سیاسی جامعه موجب بروز قیام هایی در ایران شد که این قیام ها از دو ویژگی عمده برخوردار بود :

قیام در دوران فاتحان افغانی در ایران

1ـ قیام هایی ک هدف اولیه یا ظاهری آن احیا ٔ  حاکمیت  صفوی بود.قیام سیداحمد مهم ترین این قیام ها بود.

2ـ قیام هایی که هدف آن استقرار یک حاکمیت جدید بود که قیام « ملک محمود سیستانی » مهم ترین این قیام ها بود. ملک محمود سیستانی حتی منتظر سقوط صفویان نشد و بیش از سقوط اصفهان و حمله افغان ها قیام خود را آغاز کرده بود.

*قیام سیداحمد.

سیداحمد که از سادات صحیح النسب بود [ پدر بزرگ او با دخترشاه سلیمان صفوی ازدواج کرده بود و درضمن اجداد او از نسل سادات مرعشی طبرستان بودند]

اودر ابتدا سعی کرد با هواداری از تهماسب دوم اورا به احیاء سلطنت صفوی دلگرم سازد اما خیلی زود متوجه ضعف وعیاشی تهماسب دوم شد،

بنابراین شخصا برای کسب قدرت وارد میدان شد.اوباجعل فرمانی از تهماسب دوم خودرا حاکم فارس و کرمان خواند وبه جمع آوری نیرو پرداخت اما درهمان ابتدای کار از افغان هاشکست خورد.اواین بار به تهماسب دوم که از او خواست به سپاهش بپیوندد جواب رد داد وبه همین دلیل ازسوی تهماسب تکفیر و به جعل اسناد محکوم شد وچندی زندانی شد اما اززندان گریخت و بلافاصله برکرمان دست یافت.

او با تصرف کرمان به فکر تشکیل حکومت افتاد ودر ربیع الاول ۱۰۴۰ه.ق در کرمان تاج شاهی برسر نهادوبا نام سلطان احمدسکه ضرب نمود.وپس ازآن متوجه فتح شیراز شد اما مجددا از افغان ها شکست سختی خورد و به بم و نرماشیر گریخت و به دلایل زیر شکست خورد؛

دلیل شکست سید احمد مقابلافغان ها

۱-تلاش بی ثمر برای تصرف مجدد کرمان موجب پراکنده شدن سپاهیانش شد.

۲-تلاش او برای استمالت از تهماسب دوم بی نتیجه ماند و این امر موجب روی گردانی اتباعش از او شد.

۳-سرداران و امرای کرمان با سردار افغان ها (عبدالله خان بلوچ)اتفاق نموده و علیه او وارد عمل شدند.

سید احمد پس از این اتفاقات به لار و بندرعباس گریخت اما دفاع سنی مذهبان منطقه لار از افغان ها موجب فرار او به قلعه حسن اباد داراب شد و در انجا هشت ماه در محاصره بود و سرانجام برای نجات جان برادرش که اسیر افغان ها بود تسلیم شد.افغان ها او و برادرش را در کنار پل زاینده رود گردن زدند.

*قیام ملک محمود سیستانی:

قیام ملک محمود سیستانی الهام از وقایعی بود که در اواخر حکومت شاه سلطان حسین در قندهار اتفاق افتاده بود.اونیز به فکر تاسیس حاکمیتی جدید غیر از صفویان بود و خود را از افغان ها در این زمینه محق تر می دانست.

قیام ملک محمود هم در سرعت گرفتن فروپاشی صفویان نقش داشت هم در بدتر شدن اوضاع خراسان موثر بود و هم برای مدتی قابل توجه موجب تفرقه نیروهای ایرانی شد .

ملک محمود و برادرش ملک اسحق خود را به خاندان صفویان یا کیانیان سیستان منسوب میکردند که البته این ادعایی بی اساس بود او در سال ۱۱۳۳ ه . ق  با استفاده از ضعف اراده و بی تصمیمی شاه سلطان حسین و توجه سپهسالار نالایق شاه ( غلامی به نام اسماعیل که بعد از مرگ صفی قلی خان سر دار بزرگ شاه سلطان حسین به رتبه سپهسالاری رسیده بود. ) مأمور تصرف هرات شد . موفقیت های اولیه او موجب شد که وی نیز مدعی تاج وتخت شود هنگامی که محمود افغان عزم اصفهان کرد به او نامه ای نوشت و تقاضای کمک کرد ملک با درایت ضمن ارسال هدایایی گرانبها برای محمود افغان اطاعت از وی را به فتح اصفهان و استحکام دولت او منوط نمود.

در همین زمان که شاه سلطان حسین گرفتار افغان ها شد از ملک محمود طلب کمک کرد و چون او قصد اصفهان نمود شاه سلطان حسین به گفته منجمان که تسلط محمود نامی را بر اصفهان پیشگویی کرده بودند از او خواست باز گردد . محمود افغان نیز با دادن وعده حکومت خراسان به بازگشت تشویق نمود.

ملک محمود پس از بازگشت به خراسان رسما اعلام حکومت کرد و در مشهد تاجگذاری کرد امّا با آزار مردم و تعّدی مالیاتی زمینه نارضایتی عمومی مردم خراسان را فراهم آورد. اقدامات او تا ظهور نادر ادمه یافت و سرانجام این نادر بود که غائله ملک محمود را فرونشاند.

★مشکلات ایران پس از صقوط صفویان:

۱- افغان ها که با کشتار وسیع مردم و خاندان حکومتگر صفوی و تمکین در برابر دشمن دیرین ایران یعنی عثمانی ، نفرت زیادی در دل مردم ایران ایجاد کرده بودند .

۲- آشفتگی و قیام های داخلی که به آن اشاره شد.

۳- هجوم نیروهای عثمانی به مرز های غربی و تصرف نواحی آذر بایجان و کردستان موجب آشفتگی در مرز های غربی شد .

۴- روس ها نیز از فرصت استفاده کرده و نواحی شمالی را بدون درگیری عمده ای تصرف کردند و مرز های شمالی کشور نیز دچار آشفتگی شد .

۵- طهماسب دوّم جانشین اسمی شاه سلطان حسین به علّت ترس ذاتی و بی کفایتی و بی تدبیری چاره ای جز فرار از برابر افغان ها نداشت و این امر امید مردم ایران برای بهبود شرایط را از میان برد .

۶- زیاده ستانی مأموران مالیاتی افغان ها و بی رسمی آنها و نیز تعدّیات مالی مدعیان و سر مجنبان محلّی بر مال وجان مردم بی پناه شرایط بغرنجی را به وجود آورد .

۷- فروپاشی سیاسی صفویان با فروپاشی نظامات مالی و اقتصادی همراه شد و این امیر در روحیه ی مردم ایران ناامیدی بیشتری را دامن زد .

آغاز کار نادرشاه افشار

تولدودوران اولیه زندگی نادر روشن نیست.دلیل این امرآن است که وی به هیچ وجه دارای تبار و نسب در خوری نبود و دوران اعتلای او کوتاه تر ازآن بود که مورخان ومداحان وی بتوانند دراین زمینه بازسازی و باز آفرینی نموده وسرگذشتی شایسته ی فاتحی چون او عرضه دارند.ظاهرأ خودنادر هم علاقه ای به این امر نداشت. درمورد تبار ونژاد اونیز ابهامات زیادی وجوددارد.میرزا مهدی خان استرآبادی مورخ درباری نادر اورا از ترکمانان افشار از ایل قرقلو می داند.این قبیله تا پیش ازحمله مغول درترکستان ساکن بودند.امامحققانی هم چون سعید نفیسی عقیده ای متفاوت داشته و به جای آن که قبیله افشار رااز ترکان شرقی بداند آنها رااز ترکان غربی و خویشاوند دیگر ترکان غربی مانند خزرها،قپچاق ها و بلغارها دانسته که مسکن اصلی شان ماورای قفقاز بوده و درحدود قرن۸میلادی به سرزمین شام کوچ کرد‌. ودرآستانه ظهور تیمور به تدریج به جاذب ایران آمده و درنواحی آذربایجان ،قزوین،زنجان و کردستان شمالی ساکن شده و در دوران اولیه حاکمیت صفویان به خراسان کوچانده شده ودرنواحی ابیورد و دستگرد درشمال مشهد متوطن شده اند.احمد کسروی ورود افشارها به ایران را مربوط به دوران سلجوقیان دانسته و محل زندگی ایشان درایران را نواحی خوزستان تا کوه کیلویه وشمال فارس می داند.مورخان و محققان دیگری افشارها رادر زمره قبایل کردیا ترک دانسته اند. آنچه از بررسی تبار نادر میتوان نتیجه گرفت آنست که اوبه قبیله افشار تیره قرقلو اختصاص داشته واین قبیله به مانند دیگرقبایل ایران زندگی متکی برکوچ نشینی و دامداری داشته وبه گفته میرزا مهدی خان استرآبادی این قبیله درتابستان در ابیورد وطوس ییلاق کرده و در زمستان به نواحی دره گز و دستگرد قشلاق می کردند.

پدر نادر امام قلی نام داشت که به نقل از لاکهارت به احتمال قوی مددی ساده دل ، دامدار و قناعت پیشه بود.اما میرزا مهدی خان استرآبادی امام قلی بیگ را مردی صاحب ثروت و مکنت معرفی می کند که در دستگاه حکومت حاکم ابیورد منصب ایشیک آقاسی ( رئیس محافظان و دربانان  حاکم ) را داشته . سر جان مالکم پدر نادر را پوستین دوز می داند و برخی دیگر چون ویلیام کاکل پدر او را رئیس قبیله افشار و فرمانده دژ کلات می داند .

تولد نادر نیز در هاله ای از ابهام است.میزا مهدی استرآبادی تولد او را ۲۴ محرم سال ۱۱۰۰ هجری قمری در دستگرد می داند که در محل تولد او عمارتی به نام (مولود خانه ) بنا نهاده بودند اما سال های ۱۰۹۹ ه.ق ، ۱۱۰۲ و حتی ۱۱۱۰ هجری قمری را نیز در تولد او ذکر کرده اند .نام نادر را از اسم جدش ( نادر قلی بیگ ) اخذ کرده و در سال های اولیه زندگی خود او نیز 《نادر قلی 》خوانده می شد .دوران کودکی و نوجوانی نادر نیز به روشنی مشخص نیست در حالی که افرادی  هم چون محمد کاظم وزیر مرو در کتاب عالم آرای نادری او را بزرگ منش و دارای شجاعت و تهور ذاتی دانسته و در حوادث دوران کودکی و نوجوانی او راه افسانه سرایی را می پیماید اما لاکهارت از محیط متشنج زمان وی یاو کرده  که موجب شده نادر و مادرش در یکی از جنگ های افشارها با ازبکان در سال ۱۱۱۶ ه .ق به ایارت در آمده و مدت ۴ سال را در اسارت سپری کرده و لا مرگ مادرش توانسته از اسارت بگریزد . البته لاکهارت در صحت این داستان شک دارد به ویژه آن که مادر نادر تا زمان اقتدار نادر در قید حیات بوده است . دوران نوجوانی نادر تا حدودی در منابع مورد بررسی قرار گرفته و تقریبا می توان یقین کرد که او در دوران نوجوانی به سپاهی گری روی آورد و به خدمت (بابا علی بیگ کوسه احمدلو ) رئیس ایل افشار و حاکم ابیورد در آمده و به دلیل درایت و کفایتی که از خود نشان داد در اندک زمانی فرمانده محافظان او شد و با دختر او ازدواج نمود .

نادر از این زن صاحب پسری به نام رضا قلی شد و چون این زن مرد او با دختر دیگر باباعلی ازدواج کردکه ازاین زن هم نصرالله و امامقلی به دنیا آمدند. اقدامات اولیه نادر تا پیش ازسقوط صفویان شامل مجادلات گاه وبیگاه با ازبکان وترکمن ها بوده که درپی یک پیروزی درخشان ازسوی باباعلی برای ابلاغ فتوحات به دربارشاه سلطان حسین اعزام میشود.وشاید درهمین سفارت بوده که نادرزوال صفویان را شاهدبوده است بامرگ باباعلی بیگ درسال ۱۱۳۶ه.ق که مصادف باسقوط صفویان بود نادر جانشین اومیشود.هجوم افغان هاوخودسری های آنان به افرادی چون نادر امکان دادکه تاجایی که میتوانند درراه استقلال گام زنند واونیزبه توسعه اقتدارو اسقلال خویش دست زد.درهمین ایام بود که کارآمدترین و بزرگترین یاور وسردارنادربه او پیوست واو «تهماسب قلی بیگ جلایر»بود که تا واپسین روزهای حیات نادر مؤثرترین فرد حکومتش بود. از نخستین اقدامات نادرکه نام اورادرتاریخ ایران ودرآن اوضاع آشفته مطرح نمود پیوستن اوبه ملک محمود سیستانی سلطان خود خوانده ای بود که به مشهد دست یافته  ومدعی تاج وتخت بود.به گفته ی میرزا مهدی استرآبادی نادر درهمان حال که باملک محمود دم از صداقت می زد درنهان به فکر دفع شراو بود و حتی توطئه ای نافرجام برای کشتن ملک محمود طراحی نمود وباشکست این توطئه نادر وماک محمود رودروی هم قرارگرفته ودورانی ازمجادلهراسپری کردندتااینکه سرانجام توانست ملک محمودرا از پای درآورده و دفع شرش رابنماید. درهمین ایام نیرویی قوی و ریشه دار در خراسان درمقابل جاه طلبی های نادر قدعلم کرد وآن ایاقاجار تحت ریاست فتحعلی خان قاجار بود بنابراین نادر بخش عمده ی تلاش خود راصرف حذف اواز صحنه نمود .

اگرچه برخی منابع عهد قاجار مدعی هستند که نادر به وسیله فتحعلی خان به تهماسب معرفی شد اما میرزا مهدی استر آبادی دعوت نادر را کار تهماسب دوم میدانند.

بااینحال فتحعلی خان قاجارسپهدار تهماسب بود.نادر با تمهید توطئه ای توانست کار فتحعلی خان قاجاریکسره کند.فتحعلی خان به تحریک نادر و به دست یکی از مخالفانش از قبیله یوخاری باش قاجار پیش از تصرف مشهد درسال ۱۱۳۹ه.ق کشته شد.وتهاسب دوم با دادن لقب تهاسب قلی به نادر اورا امیرالامرأ خویش نمود وبه مأموریت دادتا افغان هاراشکست داده و اصفهان را از چنگ آنها خلاص سازد.

افغان ها پس از فتح اصفهان و در سال ۱۱۳۷ه.ق محمود افغان فرمانده شان رابه دلیل اختلال مشاعر وجنون کشته و اشرف افغان پسرعموی اورا به فرماندهی خویش انتخاب نمودند.اشرف نابودی تهماسب دوم صفوی را وجه همت خود قرارداد و از آن طرف تهماسب دوم باعقد قراردادی با روس ها در عوض واگذاری باکو،دربند و گیلان به روس ها  از آنها برای دفع افغان ها کمک خواست اما روس ها کمک درخوری به او نکردند.اشرف افغان هاابتدا به جنگ روس ها و اگر چه پیروزی به دست نیاورد اما مانع پیشروی روس هادرخاک ایران شد و پس از آن به جنگ عثمانی رفت ودر ۱۱۴۰ه.ق آنها را شکست داد بااینحال اشرف با گرفتن تاییدحکومتش برایران از جانب عثمانی و روسیه پذیرفت  که آنان نواحی شمالی وغربی ایران رادراشتغال خودداشته باشند. هدف اشرف افغان آن بود  که در جنگ با تهماسب صفوی ازخطراین دودولت درامان باشد.اوبرای اطمینان بیشترسلطان حسین شاه صفوی که دراسارتش بود را با جمع کثیری از فرزندان و اعضای خانواده و دربارش کشت بااین حال اودرسه جنگ مهماندوست،سردره خوارو مورچه خورت ازنادر شکست خورد وپس ازناکامی درآخرین تلاشش در رزقان فارس آهنگ خروج ازایران نمود اقا در بلوچستان به دست سلطان علی محجوب از فرماندهان نادر کشته شد و سرش را همراه  بایک الماس برای تهماسب فرستادند.

تهماسب پس از آنکه نادراصفهان  را فتح کرد به اصفهان وارد شد و باعنوان شاه تهماسب دوم صفوی تاجگذاری کردوبه پاس خدمات نادر فرمان حکومت خراسان ،مازندران ،استرآبادوسیستان به او دادهم چنین دو خواهر خودرابه عقد ازدواج نادر وپسرش رضاقلی میرزا درآورد.

نادر از نیابت سلطنت تا شورای مغان

پس از استقرار تهماسب دوم در اصفهان و دفع غائله افغان ها عزم نادر بر جنگ با عثمانی که بخش های عمده ای از خاک ایران را در اشغال خود داشتند ، قرار گرفت . او ابتدا نواحی کوه کیلویه و بهبان ، رامهرمز و شوتر و دزفول را که تهدیدی برای اصفهان بودند را آرام ساخت . به گفته احمد کسروی نادر در خوزستان شیخ ناصر بن حمیدان و شیوخ همدست او را قاطعانه مغلوب کرد و پس از آن 《 الله وردی بیگ قزوینی 》و 《محب علی زنگنه 》 نزد عثمان پاشا فرمانده قشون عثمانی در همدان فرستاد و از آنان خواست خاک ایران را ترک کنند .با واکنش بد عثمان پاشا نادر آماده جنگ شد و در رمضان ۱۱۴۲ ه.ق آنان را در نهاوند شکست داد . او بلافاصله ائتلاف دو لشکر عثمانی را در سنندج و وان را متلاشی نموده و به سرعت این  نواحی را از دست عثمانی ها خارج نمود .ابراهیم پاشا صدراعظم عشمانی با لشکری صد هزار نفری ناچار به عقب نشینی به تبریز شد و نادر نواحی عمده ای از آذربایجانرا تصرف نمود . با بروز اختلاف و درگیری خونین  میان فرماندهان عثمانی مستقر در پادگان تبریز نادر فرصت را برای یبکاره کردن کار عثمانی ها مناسب دید و در منطقه ( خواجه مرجان ) عثمانی ها با دادن ۴۰ هزار نفر کشته و ۱۰ هزار اسیر شکست سختی خورده و شهر تبریز به تصرف نادر در آمد . نادر اسرای عثمانی را به کشیدن ارابه واداشت او سپس دو لشکر دیگر عثمانی در آذربایجان را مغلوب و تمام آذربایجان را از وجود عثمانی ها خلاص نمود . پیروزی نادر بر عثمانی موجب خوشنودی روس ها شد بنابراین ژنرال لواشف فرمانده دوسی مستقر در رشت به همراه تعدادی مهندس نظامی و توم سنگین به کمک آمد و نادر با کمک آن ها توانست اردبیل و نواحی مغان را از چنگ عثمانی ها آزاد کند . خبر نزدیکی نادر و روس ها دولت عثمانی را به وحشت انداخت آنان با فرستادن سفیری به دربار نادر خواهان عقد قرار داد صلح شد اما با بروز اغتشاشان در آلبانی و در پی آن عزل سلطان احمد سوم و مرگ ابراهیم

پاشاصدراعظم عثمانی کار عثمانی ها درجبهه ایران مختل شد.امابروز حوادث ناگوار درشرق ایران کار نادرباعثمانی را ناتمام گذاشت ونادر برای رفع غائله افغان های ابلالی که به تحریک حسین سلطان برادرمحمود افغان سربه شورش براداشته وضمن فتح هرات راهی مشهدشده و باشکست دادن ابراهیم خان برادر نادرتوانستند مشهد را محاصره کنند.نادر باشنیدناین خبر بیستون بیگ افشار را به عنوان حاکم آذربایجان منصوب نمودو باآزاد کردن ٱسرای عثمانی باب مسالمت باعثمانی را گشود.خبرحرکت نادر به سمت خراسان ومقاومت ابراهیم درمشهد موجب عقب نشینی ابدالیان شد. نادر درمشهد عروسی پسرش رضا قلی میرزا بادخترشاه سلطان حسین را برگزار کرد و به بهانه استراحت دادن به سپاه وشکار در نواحی کلات به صورت ناگهانی به هرات تاخت و ابدالیان رادر ۱۱۴۴مغلوب کرد بااینحال دیدن شجاعت و دلاوری ابدالیان موجب شد نادر جمعی از آنان را وارد سپاه خویش  گرداند. بعدازاین اقدامات نادرمترصد فرصتی شد تایک گام دیگربه قدرت نزدیک شوداشتباه تهماسب دوم این فرصت رافراهم کرد. تهماسب دوم برای نشان دادن شجاعت خویش به نادر عزم جنگی بی فایده باعثمانی نمودبه همین منظور از اصفهان راهی همدان شد وازاین شهرسفیری برای تبریک جلوی سلطان محمود عثمانی اعزام کرد اماحاکم منصوب عثمانی درآناتولی (سرخای خان لزگی)سفیرتهماسب را کشت وسر اوو همراهانش رابرای سلطان محمود فرستاد.تهماسب درآذربایجان بیستون بیگ افشار را عزل وبا ۱۸هزارسپاهی عزم جنگ نمود اماعثمانی ها که دراین زمان از مشکلات داخلی و خارجی تاحدودی فارغ شده بودند توانستند باقطع خطوط ارتباطی و انتقال آذوقه سپاه تهماسب را زمین گیر کرده و تهماسب به تبریز عقب نشینی کرد.عثمانی به سرعت سنندج،همدان،کرمانشاه وخوزستان راتصرف وسپاه تهماسب با تلفاتی سنگین به اصفهان عقب نشینی کرد ودرحالیکه مشغول عیاشی  شد از عثمانی درخواست صلح نمود. دولت عثمانی در قراردادی که به سال ۱۱۴۴ه.ق در هشتاد ماده باتهماسب متعهد نمودند

کلیه ی  مناطق شمال رود ارس را تصاحب نمودوعلاوه برآن پنج منطقه مهم درکرمانشاه رانیز به احمدپاشا حاکم بغداد که منصوب عثمانی بوده واگذارشد درعوض دولت عثمانی برای زوار ایرانی تسهیلاتی قائل شدندعثمانی شرط قبول این عهدنامه را تایید و ‌صحه گذاردن نادر اعلاک کردند نادرنیز صحه گذاشتن براین عهد نامه ننگین را به میدان جنگ موکول کرد.

اقدامات نادر تا پیش از اقدام نظامی علیه عثمانی درسال ۱۱۴۵ه.ق عبارتند از:

۱_قبل از جنگ نادر دریک اقدام تاکتیکی نامه ای خطاب به امنای بلا و ایران فرستاد و درآن بی اعتباری تهماسب و آرمان های خویش برای ایران را یاد آوری نمود.

۲_افراد معتمد خویش نظیر حسنعلی بیگ ممیرالممالک ،میرزاکافی خلیفه الخلفا،ملا گعلی اکبرملاباشی رابه اصفهان فرستاد تا ناخشنودی نادراز عملیات تهماسب رابه تهماسب دوم و بزرگان صفوی اعلام نمایند.

۳_همزمان سفرایی به استانبول وسن تپرزبورگ فرستاد وتخلیه مناطق اشغالی ایران رااز دودولت عثمانی وروسیه درخواست نمود.

۴_برای جدا کردن سپاه صفوی از تهماسب دوم،نادر تمهیدی اندیشید وآنان رابه قم دعوت کرده وبه تحبیب آنها پرداخته.

۵_نادربعدازاین تمهیدات به هزار جریب اصفهان رفتدو تهماسب دوم را برای سان سپاهش دعوت نمود امابا دسیسه ای زیرکانه جشنی آراست وشاه به می گساری پرداخت.حتی نادر با ریختن مخدر در شراب تهماسب اورابیهوش کرد و بااین عمل بزرگان صفوی رابه عزل تهماسب تحریک نمود پس از عزل او پسرهشت ماهه تهماسب به نام (شاه عباس سوم) رابه عنوان شاه انتخاب وخودنادر نایب السلطنه ی اوشد. پس ازاین اقدامات نادر به سرکوب بختیاری ها وتصرف کرمانشاه پرداخت و جنگ با عثمانی راازسرپل ذهاب آغاز نمودوباتقسیم دوسپاه از شمال وجنوب به بین النهرین تاخت وپس ازتصرف کربلا،نجف، سامره وحله درجنوب موصول و وان عازم تصرف بغدادشد.والی سیاس بغداد احمدپاشا آماده تسلیم بود اما شنیدن خبر اعزام سپاه امدادی عثمانی به فرماندهی توپال عثمان به پاشای اورا به مقاومت تهییج نمود.

سپاه نادر درنبرد اول با توپال عثمان پاشا(۱۱۴۵ه.ق) شکست سختی خورد.دلایل شکست نادر دراین جنگ عبارتند از:

۱_تعدادکم سپاه نادر دربرابر سپاه عثمانی(سپاه نادر بین ۱۸تا۵۰هزارنفر وسپاه عثمانی بیش از ۱۰۰هزارنفربودند.)

۲_نادرپس از ورود به سامراو بدون رعایت اصول اولیه جنگ ایمنی تدارکات و شناسایی محل جنگ را آغاز کرد.

۳_غرور نادر واینکه او۲بار ازاسب به زیرافتاد و سپاه اوگمان کردند که او هلاک شده است.

۴_باد مخالف وتوده شنی که برسر سپاه نادر ریخت ونیز تشنگی وگرمای شدید

۵_نیروی امدادی پاشای موصول برای توپال عثمان پاشا.

امانادر باخونسردی و درایت توانست به سرعت تجدید قوا نموده و به جلب قلوب سپاهیان پرداخت ودر ۱۱۴۶ه.ق شکست سختی برسپاه عثمانی وارد نمودوتوپال پاشا و بسیاری از بزرگان سپاه عثمانی دراین جنگ کشته شدند ونادرعلاوه برباز پی گیری اراضی اشتغالی نواحی سلیمانیه ،موصل،کرکوک،کربلا،نجف،حله وسامرا راتصرف کرد و درشرایطی که بغداد درشرف تسلیم بود شورش محمدخان بلوچ که حاکم منصوب نادر در کوه کیلویه بود باز کارناتمام ماند ونادربا احمدپاشا صلح کرد وضمن باز پس گیری کلیه نواحی اشتغالی ومناطق ذکرشده برای زوار ایرانی تسهیلات قابل توجهی دریافت نمود. نادر به سرعت برای درهم شکستن شورش محمدخان بلوچ که با تحریک احساسات مردم نسبت به عزل تهماسب دوم قیام کرده بود،عازم کوه کیلویه شد وسپاه محمدخان رادرهم کوبید محمدخان به کیش گریخت اما حاکم کیش اورابه نادر تسلیم و نادرنیز طبق وعده ای که داده بود اورا کور کرد.سه روز پس ازاین واقعه محمدخان درگذشت دراین مدت سپاه عثمانی ازنبود نادر سواستفاده کرده ودر سال ۱۱۴۷ه.ق احمدپاشا به قفقاز تاخت وتفلیس وشروان را تصرف کرد.نادر درمحرم۱۱۴۷ه‌.ق درمحل «آق تپه» سپاه عثمانی رادرهم شکست

و ضمن کشتن عبدالله پاشا فرمانده سپاه احمد پاشا و۵۰هزارتن از سپاهیان عثمانی مناطق گنجه وتفلیس و ایروان راتصرف وهمزمان روس ها نیز نواحی دربند،باکو و بادکوبه را تخلیه نموده بدین ترتیب مرزهای ایران به همان حدود عصرشاه عباس صفوی رسید و نادر خود را درشرایطی دیدکه رأسا درصدد کسب عنوان پادشاهی برآید و به همین منظور شورای مغان را ترتیب داد.

*نادر از شورای مغان تا فتح هند:

-شورای مغان

پس از سیزده سال (از سقوط صفویان در سال ۱۱۳۵ ه.ق تا شورای مغان در سال ۱۱۴۸ )تمامیت اراضی ایران اعاده شد .این امر ثمره تلاش های نظامی نادر بود در عین حال افغان ها از ایران رانده شده و روس و عثمانی و ازبکان از تعدی به مرزهای ایران بازماندند. در این شرایط نادر که نایب السلطنه بود فرصت را برای برداشتن آخرین گام تا قدرت برتر مناسب دید. انگیزه نادر از برپایی شورای مغان علیرغم اغراق برخی از مورخان و محققان در مردمداری وی را می توان در این موارد دانست:

۱- مسئله مشروعیت نظام حکومتی از مسائل بسیار  مهم در ایران بود این مشروعیت به ویژه هنگام تاسیس یک سلسله و استقرار آن یک ضرورت تلقی می شد. مبانی مشروعیت در ایران ریشه در مناسبات قومی ، قبیله ای ، نژادی ، دین و نهاد های مذهبی داشت اما نادر تقریبا از چنین ریشه هایی بی بهره بود بنابراین می بایست نوعی مشروعیت جدید و متفاوت با آنچه در گذشته وجود داشت فراهم می شد .

۲- صفویان مبانی مشروعیت مستحکمی داشتند و با وجود نالایق بودن حکام اخیر آن وناکامی آنان در مواجهه با قدرت ضعیفی هم چون      افغان ها باز در میان مردم مشروعیت قابل توجهی داشتند . بخش عمده تلاش های سیاسی برای اعاده نظم و تاسیس حاکمیت در ایران پس از صفویان با ادعای انتساب یا احیاء صفویان به وجود آمد و مورد استقبال عموم قرار گرفته بود . بنابراین نادر برای سایه صفویان بر سر حاکمیتش می بایست تمهیدی به کار می بست .

۳- مشکلات خارجی و تهدیدات همسایگان شمالی ( روسیه) و غربی ( عثمانی ) نیاز به یک حاکمیت مورد قبول نسبی عموم مردم را اجتناب ناپذیر می نمود .

نوروز ۱۱۴۸ ه .ق بهترین فرصت برای نقشه ی نادر در کسب قدرت بود . تمهیدات مربوط له این مراسم از ماه ها پیش آغاز شده بود نادر مقرر داشت که جمیع نمایندگان اعیان و روئسای ایلات و قبایل ، روحانیون بزرگ ، حکام ایالات و ولایات ، نمایندگان و روئسای اقلیت های یدینی و مذهبی سفرای خارجی و سرداران و فرماندهان لشکری در دشت مغان گرد آیند تا ضمن دیدار ، درباره امور مهم کشور نیز با آنان گفتگو شود . به گفته ی منابع بیش از یک صد هزار نفر در این محل گرد آمده و نادر دستور داد همه گونه وسایل و اسباب رفاه و آسیاش برای آنان فراهم و حتی ساختمان ها و محل اسکان قایل توجهی ساخته شد . نادر در بامداد نوزوز ۱۱۴۸ ه . ق به احضار ریش سفیدان و بزرگان جمع دستور داد و خطاب به ایشان گفت : من آنچه حق کوشش بود به جلی آوردم و مملکت را از تجاوز روس و عثمانی نجات بخشیدم و متجاسران افغان را نیز بر جای خود نشانیدم ، اکنون نیاز به استراحت دارم و از شما می خواهم که تهماسب یا فرزندش عباس را که هر دو زنده اند ، یا هرکس دیگری را که مایلید به سلطنت انتخاب کنید . ) البته آن طوری که منابع اشاره دارد احتمالا عباس سوم در این زمان مرده بود و نادر مرگ او را پوشیده نگه داشته بود . میرزا زکی و ملا علی اکبر ملاباشی را به میان مردم فرستاد تا آنان را برای وادار کردن نادر به پذیرش سلطنت راهنمایی کنند . اگر چه جمع کثیری از حضار سلطنت را حق مسلم نادراعلام کردند اما با اینحال مخالفان جدی هم برای این امر به ویژه در میان علما و روحانیون وجود داشت و تلاش نادر برای مجاب کردن آنها به جایی نرسید بنابراین نزدیکان نادر احتمالا به اشاره ی خود او نسبت به حذف این افراد اقدام کردند.

یکی از مهمترین این افراد«میرزا ابوالحسن کاشانی» ملا باشی دربارصفوی بود که درچادر خود گفته بود:«هرکس قصد سلسله صفویه نمایدنتاج آن ددرعرضه ی عالم نخواهد ماند» وی به اشاره نادر خفه شد.شورای مغان بیش از یک ماه ادامه داشت وهرروز گروهی از حاضران به خدمت نادر رسیده و اورا دعوت به پذیرش سلطنت کردند..سرانجام نادر پذیرش سلطنت را مشروط به شرایط زیرنمود:

۱_ایرانیان از طرفداری خاندان صفوی دست بردارند وهیچ یک از فرزندان آن خاندان را پناه ندهند درغیراینصورت. جان ومالشان دراختیار سلطان خواهد بود.

۲_سلطنت درخاندان نادر موروشی باشد و هرکس طغیان و سرکشی کند خون اومباح باشد.

۳_ایرانیان اعماال «سب ورفض » (لعن ونفرین)راکه به وسیله شاه اسماعیل اول اعلام گردیده بود را ترک کنند.

۴_امام جعفرصادق (ع)را که موسس آیینن جعفری است را رئیس مذهب خود دانسته ودر فروعات مقلد طریقه واجتهاد آن حضرت به عنوان رکن پنجم مذاهب اسلامی میباشد.

۵_به نادر برای پایان بخشیدن به اختلافات مذهبی با دولت عثمانی اختیار کامل داده شود.

بررسی این شرایط این نکته راتایید میکند که در شورای مغانن جمع کشیری از ستی مذهبان به ویژه درمیان سپاه نادر حضوور داشته اند تابتواند مردم رابه قبول آن مجابب کرده باشد.نادر پس ازآن اعلام کرد که پذیرش نهایی سلطنت منوط به تهیه محضر وسند رسمی و تایید آن از سوی حاضران میباشد. پس از آن نادر دستور داد متن پیشنهادهایی که باید به ترک ها تسلیم شود ،تهیه نمود و آن را در نامه های جداگانه خطاب به سلطان محمود عثمانی ، شیخ الاسلام دولت عثمانی و محمدپاشا صدر العظم عثمانی ارسال دارند

عبد الباقی خان زنگنه ، میرزا ابوالقاسم صدر الممالک و ملا علی اکبر ملا باشی سفرای نادر در این زمینه بودند شرایطی که نادر به عثمانی در این مورد ارائه داد عبارتند از :

1ـ قبول اصول حقه مذهب جعفری به عنوان مذهب پنجم اسلام از سوی دولت عثمانی

2ـ اختصاص یکی از ارکان اربعه کعبه به پیروان مذهب جعفری

3ـ تعیین امیر حاج از طرف ایران برای حجاج ایرانی و رفتار دولت عثمانی با وی همانند رفتار با امیر حاج مصر و شام باشد

4ـ آزادی اسرای هر دو کشور

5 ـ تعیین نماینده ای از سوی دو دولت برای استقرار در پایتخت یکدیگر .این پیشنهادات نادر از سوی دولت عثمانی مورد پذیرش قرار نگرفت  والبته از این پس روابط دو کشور فراز و فرودهایی داشت که در بخش سیاست مذهبی نادر بررسی خواهد شد .

در فاصله شورای مغان که آغاز رسمی حکومت نادر در ایران است تا فتح سرزمین هند دو اقدام مهم از سوی نادر انجام شد که عبارتند از :

1ـ توقیف اوقاف

نادر پس از رسیدن به سلطنت تلاش کرد تا از قدرت روحانیون شیعی که غالبا طرفدار صفویان بودند بکاهد شرایط زمانی هم برای اینکار مناسب بود زیرا نادر از مشروعیت و محبوبیت قابل توجهی برخوردار بود . یکی از میانی قدرت علما اوقاف و درآمد هنگفت موقوفات بود که غالبا به آنان که متولی و مدیر اوقاف بودند تخصیص می یافت . درآمد هنگفت موقوفات در اختیار آنان موجب قدرت زیاد آنان می شد به همین دلیل نادر در بازگشت از مغان در شهر قزوین علما و روحانیون را فراخواند و در مورد هزینه کرد.

عواید اوقات که رقمی بالغ بر یک میلیون تومان بود سئوال کرد.غلما از پاسخ درست باز ماندند ویکی از مصارف عواید را دعاگویی برای پادشاه قلمدادکردند نادر خشمگین شد و اعلام کرد سپاه من به این عواید بیشتراز دعاگویان نیاز دارد وبه همین دلیل عواید اوقات رابه نفع دولت ضبط کرد و به علاوه تعداد۱۵۰خانوار از بزرگان و علمای قزوین رابه خراسان تبعید کرد. البته نادر در دوران حکومت خویش موقوفات قابل توجهی برای بارگاه امام هشتم(ع)درنظر گرفت اما این اقدام بیشتر برای درهم شکستن قدرت علما وکسب منبعی پایدار برای ارتش بود.

۲_فتح قندهار و سرکوب افغان های غلزایی.

نادر پس از تاجگذاری و قلع وقمع یاغیان بختیاری موقع رابرای استرداد قندهارو رسانیدن سرحدات شرقی کشور به مرزهای طبیعی آن مناسب میدید و پس از تجهیز سپاه و جمع آوری مالیات در رجل ۱۱۴۹ه.ق در رأس هشتاد هزارسپاهی از راه ابرقو و کرمان رهسپار قندهار شد.دلایل حمله نادر به قندهار عبارتند از :

۱_حکومت حسین غلجایی (غلزایی)برادر محمود درقندهار و تحریکات اوبه ویژه تحریک ابدالی های هرات که شورش آنان موجب ناتمام ماندن فتوحات نادر در جبهه عثمانی شد.

۲_حملات مکرر غلزایی ها به خراسان

۳_حمایت حسین غلزایی از شورش محمدخان بلوچ و پاسخ اهانت آمیز او به درخواست نادر.

۴_شایع شده بود که اموال غارتی محمود افغان ازایران و دربار شاه سلطان حسین صفوی در قلعه قندهار نگهدار میشد بدیهی است این خبر محرک و مشوق مهمی برای نادر وسپاهیانش بود.

همزمان باحرکت نادربه سوی قندهار ،پسرا و رضا قلی میرزا نیز مامور فتح بلخ شد بنابراین اراده نادر براین تعلق گرفت که صفحات شرقی را برای همیشه ایمن نماید.

نادر برای اطمینان  از مخارج سپاه علاوه بر ضبط عواید اوقاف در وصول مالیات سخت گیری شدیدی اعمال کرد و از این جهت فشار مضاعفی بر مردم وارد آمد.حسین سلطان غلزایی که از حرکت نادر مطلع شد آذوقه کافی در شهر گرد آورد و محمد صیدال خان افغان را برای شبیخون زدن به استقبال سپاه نادر فرستاد. محمد صیدال خان شکست خورد و نادر شهر قندهار را در محاصره گرفت. اما استحکامات شهر به نوعی بود که امکان فتح سریع آن نمی رفت . توپخانه نادر و سپاه او توانایی گشودن شهر را نداشتند . به همین دلیل نادر تاکتیک جنگی خود را تغییر داد و در نزدیکی شهر در محل (سرخ شیر ) شهر جدیدی به نام « نادر آباد » بنا نهاد و در آنجا بازار و مسجد و حمام و ابنیه عالی بنا نهاد و سر کردگان و امراء نیز در آنجا عمارتی ساختند . محاصره شهر 15 ماه طول کشید سرانجام بادلاوری مردان بختیاری که یکی از برج های اصلی شهر را فتح کردند شهر سقوط کرد نادر ساکنین شهر را به شهر جدید نادر آباد منتقل کرد و در برابر درخواست امان حسین او را بخشید و به همراه کسانش به مازندران تبعید کرد و برای جلب قلوب افغان ها جمع کثیری از آنها را وارد سپاه خویش کرد. علاوه بر قندهار شهرهای ، صفا ،قلات و تمام بلوچستان و مکران به تصرف نادر در آمد رضا قلی میرزا نیز علاوه بر تسخیر بلخ از جیحون عزم بخارا را کرد و در شرایطی که می توانست این شهر را تصرف کند به دستور نادر منصرف شد و بازگشت .

هم زمان با حرکت نادر به سمت قندهار ، محمد تقی خان بیگلر بیگی فارس ماموریت یافت تا شورش « شیخ جبار هوله » در بحرین را سرکوب و او را با کشتی جنگی که از کمپانی هند شرقی انگلستان خرید این امر را با موفقیت به انجام رسانید . این واقعه نقطه عطفی برای تاسیس ناوگان ایران در خیلج فارس بود .

★لشکر کشی نادر به هند ــ علل و انگیزه ها

در ایامی که نادر قندهار را محاصره کرده بود سفیری به دهلی و در بار محمد شاه گورکانی فرستاد و از او تقاضا کرد که بیا بر اتحاد ما بین دو کشور ، به حکّام مناطق سرحدی فرمان دهد از ورود فراریان افغان به خاک هند جلوگیری کنند. اما محمد شاه گورکانی پاسخ به این در خواست نداد و این امر نادر را مصمّم کرد تا برای ارامش قطعی صفحات مرزی و دفع غائله افغان ها اقدام نماید البته آن گونه که نیات نادر بر می آید این امر بهانه ای برای حمله ی نادر بوده است . علل این لشکر کشی را میتوان چنین بر شمرد :

۱ــ محمد شاه گورکانی بر خلاف رسوم دیپلماتیک سفیر نادر (محمد خان ترکمان) را بدون هیچ پاسخی به مدت یکسال بی جهت در هند نگه داشت و این نوعی توهین به نادر تلقی می شد .

۲ــ نظام الملک وزیر و سعادت خان دو تن از رجال ایرانی الاصل دربار هند ، که از وضعیت خود ناراضی بودند برای انتقام گرفتن از رقبا ، با نوشتن نامه ها و مکاتبات مخفیانه نادر را به حمله به هند تشویق و اوضاع نابسامان دربار گورگانی را برای ادیبان نمونده در ضمن برای همراهی بیشتر با نادر به حکّام کابل و لاهور توصیه کردند که با نادر همراهی و همکاری کنند .

۳ــ نادر با تعقیب افغان ها پس از نبرد قندهار تا داخل مرزهای هند پیشروی کرد و متوجه شد گورکانیان هیچ حفاظتی از مرزهای خود ندارند .

۴ــ ارتش رو به ازدیاد نادر به منابع مالی هنگفت و پایدار نیاز داشت و ثروت هند میتوانست منبع مالی مورد نظر را تأمین کند .

اوضاع هند نیز برای لشکر کشی نادر به این سرزمین مساعد بود . محمد شاه گورکانی که از سال ۱۱۳۱ ه . ق ( یا ۱۱۳۳ ق . م ) بر تاج و تخت گورکانیان هند دست یافته بود پادشاهی عاجز و زبون  و بی اراده بود . و در دو جبهه دیگر نبردی بود که هیچ توفیقی در آن به دست نیاورده بود از یک سو گروهای ملی قومی تحت عنوان

” ماراتا  یا مهرات ” در اطراف و اکناف هند شورش کرد و زندگی را بر مردم تلخ کرده بودند و از سوی دیگر دولت های استعمار گر اروپایی ( انگلستان ، فرانسه و اسپانیا ) وارد سرزمین هند شده و نواحی کلکته و اطراف گنگ را تصرف کرده بودند از درون دربار نیز عناصر هند و مسلمان نیز به شدت با یکدیگر رقابت داشتند و محمد شاه ار اداره امور ناتوان بود .

حرکت نادر به سوی هند در سال ۱۱۵۱ ه.ق از غزنین اغاز شد و در اندک مدتی کابل و جلال اباد نیز تسخیر شد . پسر دوم نادر نصرالله میرزا که در نواحی بامیان و غوربند تاخت و تازهای موفقیت آمیزی انجام داده بود در جلال اباد به خدمت نادر رسید و رضا قلی میرزا پسر ارشد نادر نیز پس از فتوحات در نواحی بخارا نیز به حضور رسید و نادر با بیان توصیه های لازم برای مملکتداری و سپردن اختیاراتی هم چون اختیار عزل ونصب حکام ایالات و والیات ولایات و بیگلر بیگلی ها و نیز اختیار کامل در وصول مالیات ها او را به عنوان نایب السلطنه انتخاب و به ایران باز گرداند .

سیستم اطلاع رسانی ، خبر گیری و جاسوسی قوی نادر در تمامی مسیر لشکرکشی یاد اور ابتکار تیمور در لشکرکشی هایش بود به نادر با همین ابزار توانست ناصر خان حاکم پیشاور را که تنگه ی بسیار مهم خیبر  را با ۲۰ هزار نفر در کنترل داشت غافلگیر نموده و شکست سختی به او وارد نماید . از انجا تا لاهور نادر در مواقع طبیعی ، قلاع سر راه و معابر رودخانه اتک را بزون مشکل خاصی طی نموده و در لاهور متوجه شد که محمد شاه گورکانی در محل کرمان در ۱۲۵ کیلومتری شمال دهلی موضع گرفته است . پیش از نبرد ، نادر پیام هایی برای محمد شاه فرستاد و در آن ضمن بیان روابط دوستانه و اتحاد فیما بین از او خواست مبلغ سی کرور تومان غرامت و چهار ایالت مرزی را به او واگذار نماید . عدم پذیرش این در خواست ،جنگ را اجتناب ناپذیر نمود . شمار سپاهیان محمد شاه را بیش از سیصد هزار سرباز و چهارصد زنجیر فیل جنگی و دو هزار عراده توپ گفته اند در برابر سپاه نادر را بین ۸۰ هزار تا حداکثر ۱۶۰ هزار تن گفته اند که جمعی زن اسیر ترکمن و قندهاری را که لباس

مردانه پوشانده و در صفوف سپاهی جا داده بودند تا تعداد سپاهیان بیشتر به نظر آید نیز باید در این تعداد برشمرد .

این جنگ که در محل کرنال اتفاق افتاد کمتر از نصف روز به پایان رسید و هندیان با تلفاتی نسبتا سنگین ( سی هزار کشته در برابر ۵۰۰ تا ۱۵۰۰ کشته سپاه  نادر ) مغلوب شدند . ناهماهنگی و اختلاف میان سرداران سپاه محمد شاه و حمله سریع نادر که موجب قطع سریع خطوط دفاعی هندیان شد در رقم خوردن این شکست نقش اساسی داشت.

بعد از سه روز مقاومت سرانجام محمد شاه شخصا به اردوی نادر امد و ضمن تسلیم شدن او را به دهلی دعوت کرد . به گفته ی منابع نادر ضمن دادن پاداش به سربازان و دلاوران لشکرش به دلیل شجاعت های پسرش « مرتضی قلی » او را به « نصرالله میرزا » خطاب نمود . نادر در ذی قعده ۱۱۵۱ ه.ق به همراهی محمدشاه گورکانی وارد دهلی شد . این روز را مصادف با نوروز و سعید قربان دانسته و نادر به افتخار این پیروزی جشنی برپا و سکّه ای زد که نقش ان چنین بود :

هست سلطان بر سلاطین جهان        شاه شاهان نادر صاحبقران

نادر با این استدلال که « چون تا به حال از خاندان تیمور نسبت به خانواده صفوی و ملّت ایران اذیت و ضرری نرسیده است من سلطنت را از شما خلع نخواهم کرد».

بنابراین سلطنت را به او باز گرداند اما بابت لشکر کشی و مخارج ان از او غرامت هنگفتی به همراه هدایا طلب نمود .

در این میان واقعه شورش دهلی اتفاق افتاد . این شورش دلایل مختلفی داشت که میتوان به این علل اشاره کرد :

۱ــ نادر هنگام ورود به دهلی مبلغ سنگینی از متمولین شهر طلب نمود اما چون کارگزاران هندی در اجرای این دستور زیاده ستانی نمودند و به ازای هر ۱۰ هزار روپیه که به خزانه نادر میرساندند بیش از ۴۵ هزار روپیه می گرفتند که این امر موجب خشم هندیان شد .

۲ــ چون سپاهیان نادر در مضیقه ی آذوقه قرار گرفتند نسق چیان نادر برای خرید غلّه اقدام کردند اما فروشندگان هندی مبلغ پرداختی آنان را ظالمانه وضمن اعتراضی خونین نسق چیان وتعدادی از سربازان نادر را کشتند.

۳-دوروز پس ازورود نادر به دهلی شایع شد نادر کشته شده است واینامر هندیان را تهچیچ وتعدادی از سربازان نادر راکشتند حتی امرای دهلی نیز به کشتن سربازان نادر پرداختند.

۴-نادر ابتدا فرستادگانی نزد مردم فرستاد تا دروغ بودن خبر مرگش را اصلاع دهد اما مردم این فرستادگان راکشته و حتی زمانی که نادر شخصا برای بیان این امر به میان مردم رفت و به جان او سوء قصد کردند.

به دستور نادر تحقیق شد که شورش از کدام محله اغاز شده و هر جا که یک سربازش به قتل رسیده کسی را زنده نگذارند.محمد شاه و بزرگان دربارش از ترس عقچبت نادر هیچ تلاشی در ابتدا برای عدم وقوع این کشتار انجام ندادند.اگر چه تعداد کشته شدگان رارتا ۲۰۰هزار نفر نیز ذکر کرده اند اما منابع موثق رقم ۲۰تا۳۰تو را درست تر می دانند .

این کشتار هفت ساعت ادامه داشت و سرانجام با شفاعت محمد شاه و وساطت قمرالدینو نظام الملک اتش غضب نادر فرو نشست و نادر فرمان امان صادر کرد.این فرمان چنان نافذ بود که پس از اعلام به یکباره کشتار وو غارت فروکش کرد به گونه ای که امروز نیز «فرمان نادری»میان هندیان ضرب المثل است.

طولانی شدنحضور نادر در هنر و احتمال بروز شورش داخلی یا حملات عثمانیو ازبکان نادر را به فکر بازگشت انداخت.او ابتدا مقدمات ازدواج پسرش نصر الله میرزا را با برادرزاده محمشاه فراهم کرد دوستی در کشور تحکیم شود سپس طی مراسمی تاج شاهی را مجددا بر سر محمدشاه گذاشت او شیوه مملکتداریو رفتار با رعایا را به او گوش زد نمود و به او قول داد تا هرگونه طغیانی که در قلمروی او اتفاق افتد را سرکوب خواهد کرد و انگاه اهنگ بازگشت نمود. دستاوردهای لشکرکشی نادر به هند عبارتند از:

۱-طبق قرار داد« شالیمار»که در محرم۱۱۵۲ه.ق میان نادرو محمدشاه امضاء شدمحدوده ی متصرفات نادر در هندوستان مشخص شدکه عبارت بود.

1ـنواحی غرب رود اتک از حدود تبت و کشمیرتا«نالا سنگرا»در مصب رود سند و مناطق پیشاور،غرمنین،کابل و ایالت

۲-نادر به افتخار این پیروزی طی فرمانی مالیات مردم ایرن را به مدت سه سال کامل بخشید.

۳-خزانه و جواهرات سلطنتی گورکانیان به نادر تقدیم شد.

۴-غرامتی معادل۵۲۵ کرور تمان پرداخت شد.

۵-علاوه بر جواهرات سلطنتی،تخت طاووس،نه تخت مرصع،سلاح و ظروف ووسایل خانه از طلا و نقره به تعداد بی شمار،پارچه های قیمتی،توپ،هزار زنجیر فیل،هفده هزار اسب،هزار شتر،صد خراجه،۱۳نویسنده،۲۰۰اهنگر،سیصد نیا،صد سنگتراش،۲۰۰تاجر از هند به ایران اورد مشروط بر انکه ای افراد پس از۳سال اقامت در ایران وساخت شهری مانند قلعه شاه جهان در اطراف قندها به هندوستان باز گردند.

۶-بیش از ۶۰هزار جلد کتاب ونسخه خطی گرانبها که برخی را از خود نادر شخصا از کتابخانه پادشاهی هند انتخاب کرده بود به ایران اورد که برخی از انها را به استان قدس رضوی تقدیم نمود.

۷-دو قطعه الماس گرانبهای کوه نور و دریای نور و الماسی دیگر به نام نور جهان .

نادر در راه بازگشت به دلیل گرمای شدید هوا و ریزش باران های موسمی جمع زیادی از سربازانش را از دست داد و چون شنید تعدادی از سربازان و سرداران جواهرات فراوان انباشته اند همه را مصادره کرد و پس از سرکوب شورش افغانهای  یوسف زایی و خدایارخان عباسی حاکم سند به ایران مراجعت کرد.

نادر از بازگشت به ایران تا مرگ

* 1- تسخیر ماوراء النهر و خوارزم

انگیزه های نادر برای فتوحات در صفحات شمال شرقی ماوراءالنهر و خوارزم عبارتند از :

الف) اطمینان و امنیت بخشی به مرز های شمال شرقی که همواره در طول تاریخ کانون نا امنی و تهاجم بیگانگان بود . حملات سلاجقه ، مغولان و تیموریان نمونه های از این تهاجمات بود .

ب) آن گونه که محمد کاظم وزیر مرو یاد آوری می کند نادر قصد داشت انتقام شکست های دردناک مغول را بگیرد همان قصدی که تیمور در واپسین روزهای حیاتش داشت .

ج) ایلبارس خان حاکم خوارم به کرات برای نادر مشکلاتی ایجاد کرد و تجاوزات گاه و بیگاه او به خراسان اسباب ناامنی زیادی به وجود آورده بود .

د) دولت نظامی نادر نیاز روز افزون به فتوحات و لشکرکشی داشت به مانند فتوحات و جنگ های دیگر ، نادر برای این اردو کشی نیز تمهیدات قابل توجهی فراهم آورد . به دستور او نجارهایی که از هند آورده بود تعداد ۱۱۰۰ قایق به ظرفیت ۳۳۰ تن ساخته شد و توپخانه سنگین نادر با آن حمل شد و از جیحون گذشت . و در محل《چهارجو》 نیز پلی از زورق بسته و به این وسیله وارد سرزمین ماوراءالنهر شد .

نخستین رویارویی او با ابوالفیض خان حاکم بخارا بود . ابوالفیض خان در خود قدرت مقاومت نیافت بنابراین پس از برخوردی کوتاه تسلیم شد و نادر را در دربار خویش با خضوع هرچه تمامتر پذیرا شد . نادر حکومت بخارا را به او بازگرداند و ده هزار تن از نیروهای او را به سپاه خویش داخل کرده و مزاوجت دو دختر ابوالفیض خان با علی قلی خان و رضا قلی خان فرزندانش را فراهم آورد اما همین اتفاق بد بینی نادر به فرزند ارشدش رضا قلی خان را موجب شد زیرا او خواستار ازدواج با دختر کوچک ابوالفیض خان بود و این خلاف تصمیم نادر بود و به همین دلیل نادر با دختر بزرگ تر  ازدواج و دختر کوچک به رضا قلی رسید.

ریشه لین بدبینی و نزاع به غرور رضا قلی در زمان نیابت سلطنت بر می گشت به علاوه او بدون فرمان نادر و به توشیه محمدحسین خان قاجار ، تهماسب دوم صفوی که برادر زن خویش بود را به همراه کلیه فرزندانش را قتل عام نمود و در نتیجه این اقدام همسر رضا قلی از اندوه قتل برادر خودکشی کرد . اخبار این اقدامات نادر متوهم و بدبین نمود . داشتن سپاهی مجهز و وفادار ۱۲هزار نفری او را منحل کرد و پسر دوم خود نصرالله میرزا را به جای او انتخاب کرد .

در گام بعدی نادر ، ایلبارس خان را به اطاعت فراخواند و چون او نپذیرفت و سفیران نادر را نیز به قتل رسانده بود و در جنگی خونین در قلعه هزار اسپ او را شکست داده و وارد خیو پایتخت وی شد . ایلبارس خان که اسیر شده بود را به جرم قصاص قتل سفرای نادر اعدام کردند . نادر حکومت خوارزم را به نوه ولی محمد چنگیزی به نام طاهر خان داد و با ضمیمه برخی نواحی اطراف جیحون و مصادره اموال ایلبارس خان در رمضان ۱۱۵۳ه .ق به ایران بازگشت البته او در بازگشت هفت تن از بزرگان و خوانین محلی مرو و ماوراءالنهر را به بهانه ای مختلف و از جمله تحریک پسرش رضا قلی خان به سرکشی به قل رساند و این موجب نارضایتی های بیشتری شد .

۲- لشکر کشی به داغستان

بهانه اصلی این لشکر کشی سر کشتی های لزگی های داغستان و کشته شدن برادرش ابراهیم خان ظهیرالدوله در نبرد با آنها بود . نادر برای این لشکر کشی نیز تمهیدات قابل توجهی فراهم آورد . فرمان پرداخت مالیات سه ساله بخشیده شد و به صورت یکجا از مردم ایران و حرکت از منطقه مازندران به دلیل وضعیت مناسب آن برای تامین علوفه و غلات از این گونه تمهیدات بود .

در همین اردو کشی که در ناحیه زیر آب مازندران به جان نادر سوء قصد شد و تیری به شست دست او برخورد کرد اما جان یالم بدر برد . اگر چه ضارب با پی گیری رضا قلی که در معرض بدبینی بود . یافته شد اما همین امر موجب بدبینی بیشتر نادر و در دادگاهیکه نادر خود ریاست آن را داشت رضا قلی درخواست توبه و عفو نادر را نپذیرفت و به کور شدن چشم محکوم شد .

نادر در همان جلسه از ارتکاب این عمل خویش به شدت پشیمان شد و به همین دلیل حضار جلسه را که هیچ شفاعتی انجام نداده بودند مواخذه کرد و پنجاه تن از بزرگان جلسه را کشت .

لشکر کشی داغستان در سال ۱۱۵۴ه.ق آغاز شد . به شهادت منابع وضعیت جسمی و روحی نادر مناسب این اردوکشی نبود . غرور شدید و بیجای نادر و اقدامات ظالمانه او در سر راه داغستان از کشتار و غارت مردم بی پناه و فقیر و سپس اتخاذ سیاست جنگی غلط این جنگ را به تراژدی بزرگی برای نادر تبدیل کرد . شرایط اقلیمی سخت ، سرسختی لزگی ها ، کمبود آذوقه و مهمات و تلفات سپاه نادر به علت شبیخون های ناگهانی لزگی ها در رقم خوردن این شکست تاثیر مهمی داشت . به گفته ی منابع نادر تصمیم داشت لزگی ها را پس از سرکوب به نواحی خراسان تبعید کند همین امر موجب شد تا آن ها علیرغم اینکه قصد تسلیم داشتند به مقاومت پرداخته حتی در یک شبیخون تا اردوی نادر پیش آمده و چند تن از زنان شاه را با خود بردند . نادر عزم کرد تا زمانی که کار داغستان یکسره نکند ، بازنگردد به همین دلیل قلعه های متعددی در ولابات دربند ساخت تا ضمن دفاع از سرمای سخت منطقه در امان ماند .

سرانجام پس از یک سال و نیم جنگ طاقت فرسا و صرف هزینه های هنگفت با تسلیم شدن دو حاکم معروف منطقه ( سرخای خان و شمخال خان ) نادر صلح نامه ای تنظیم کرد و با دادن حکومت این نواحی به دو نفر و ازدواج با دختر شمخال خان بازگشت .

منابع مختلف از ناکامی نادر در رسیدن به اهدافش و سرکوبی لزگی ها یاد کرده اند . دستاورد این جنگ بسیار ناچیز اما پیامد های منفی و خستگی روحی نادر بسیار زیاد بود .

۳- نبرد مجدد با عثمانی

ریشه این نبرد که در ۱۱۵۶ه.ق در گرفت و در سابقه روابط سیاسی و نظامی دو کشور از ابتدای قدرت یابی نادر وجود داشت . در همه معاهدات و مذاکرات بین دو کشور تا پیش از این نبرد نادر همواره این درخواست ها را از دولت عثمانی داشت :

الف)استقرار روابط سیاسی پایدار و آزادی اسرای دو طرف

ب) رعایت و تامین امنیت تجار و زئران ایرانی در عتبات عالیات که زیر نظر دولت عثمانی بود

ج) به رسمیت شناختن مذهب شیعی جعفری و داشتن رکنی در مسجد الحرام دولت عثمانی اگر چه در پذیرش دو مورد نخست سخت گیری چندانی نداشت اما از پذیرش درخواست سوم خودداری می کرد . با اردوکشی نادر به داغستان عثمانی احساس خطر کرد . ضمنا تحلیل قوای نادر در نبرد داغستان فرصت را به آنها داد تا با لشکری انبوه عازم مرزهای ایران شوند . در همان زمان شیخ الاسلام های عثمانی به جمع آوری فتوا علیه شیعیان (روافض)پرداختند .

در مقابل نادر نامه ای به سلطان محمود عثمانی نوشت و در آن پنج ایالت بین النهرین و از جمله بغدادرا که در قرار داد ۱۰۴۹ شاه صفی صفوی از ایران منتزع شده بود را درخواست نمود تا مبانی مودت دو کسور مستحکم شود . و بلافاصله با لشکری انبوه از سنندج عازم سرزمین عراق شد و به احمد پاشا حاکم منصوب عثمانی در بغداد خواست تسلیم شود . احمد پاشا که بسیار سیاس بود زیرکانه از این درخوایت طفره رفت در عوض قول داد پیشنهادات نادر را به عثمانی ها اعلام می کند . نادر نواحی شهر زور ، کرکوک را تصرف و گروهی از سپاهیان نادر ماموریت تصرف بصره ، حله ، سامرا ، کربلا و نجف یافته و این نواحی نیز تصرف شد . اما مقاومت شدید سکنه ی مسلمان و مسیحی موصل محاصره این شهر را دشوار کرد .

بروز آشوب های داخلی و طولانی شدن محاصره موصل موجب شد نادر ادامه کار را به صلاح ندانسته و با پیشنهاد شورایی مذهبی برای حل مسئله مذهبی میان دو کشور عازم ایران شد این شورا یکی از نقاط عطف در سیاست مذهبی نادر است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد .

4- شورش های داخلی :

در خلال نبرد نادر با عثمانی در یال های ۱۱۵۶ه .ق در نواحی داخلی ایران قیام ها و شورش های بروز کرد علت اصلی غالب این قیام ها زیاده ستانی ، ستم ها و سیاست های داخلی اشتباه نادر بود . مهم ترین این شورش که در فاصله ی ۱۱۵۶ ه.ق تا مرگ نادر اتفاق افتاد عبارتند از :

الف) شورش سام میرزا

او خود را فرزند شاه سلطان حسین خوانده که ادعا کرد هنگام محاصره اصفهان به وسیله محمود افغان به قسطنطنیه گریخته و با کمک سپاهی از عثمانی عازم ایران شد . حاکم آذربایجان در جنگی او را مغلوب و پس از دستگیری توسط حاکم آذربایجان قطع بینی شد او متواری شد و در داغستان با کمک پسر سرخای خان لزگی حاکم شیروان را کشته و قیام خود را مجددا آغاز کرد . او توانست در اندک زمانی نیروی قابل توجهی گرد آورده و نادر برای سرکوب او ناچار شد نصرالله میرزا فرزندش را با ۲۵ هزار سپاهی اعزام کرد . سپاه نصرالله میرزا با به وجود آوردن خرابی های وسیع در جنگی نزدیک شماخی در سال ۱۱۵۶ ه.م سام میرزا را مغلوب کرد . محمد پسر سرخای خان به داغستان و سام میرزا به گرجستان گریخت . ستم های نادر موجب شد تا سرداری گرجی در گرجستان قیام کرده و از سام میرزا مجددا استفاده شود با وفاداری تهمورث حاکم گرجستان به نادر این قیام به زودی سرکوب و سام میرزا دوباره دستگیر شد  پس از نابینا کردن یک چشم و بریدن گوش هایش به قارص فرستاده شد و غائله او پایان یافت .

ب)شورش محمدعلی رفسنجانی

نام خود را به صفی میرزای دوم فرزند شاه سلطان حسین خواند و با مکاتبه با

عثمانی از آنان کمک دریافت کرد و در گرجستان قیام کرد تهمورث حاکم گرجستان او را درهم شکست و او نزد فرمانده عثمانی در قارص گریخت .

ج) شورش دنبلی ها در خوی

کردهای دنبلی به هنگام محاصره موصل توسط نادر با دریافت کمک از عثمانی ها شورش کردند علت این قیام زیاده ستانی محصلان مالیاتی نادر بود که آنها پس از کشتن جمعی از این محصلان قیام کردند . نادر سپاه مرتضی قلی خان سردار دنبلی ها را که با 20 هزار سپاهی عثمانی تقویت شده بود در هم شکست و مرتضی قلی خان نیز در میدان جنگ کشته شد .

د) شورش تقی خان بیگلر بیگی فارس .

در اوایل سال 1157 ه.ق جدی ترین شورش اواخر اتفاق افتاد که علت اصلی آن باز زیاده ستانی های مالیاتی محصلان نادر بود . این شورش کل ایالت فارس و نواحی حویزه ، شوشتر ، لار و سواحل خلیج فارس را در برگرفت و طوایف اصلی شورش یعنی « فیلی ها » با کشتار محصلان نادر از تقی خان شیرازی بیگلر بیگی خواستند رهبری شورش را بپذیرد و او نیز پذیرفت . تقی خان از وفادارن نادر بود که شورش او بر نادر گران آمد . دلایلی که او برای شورش داشت حیف و میل اموال دولتی بود که احتمال حساب کشی نادر می رفت . او دستور قتل چند تن از محصلان مالیاتی نادر را داد و با اتحاد با قبایل عرب و کشتن رستم خان سردار نادر در « بندرات و گرمسیرات » شورش او اوج گرفت . او سپس به مصادر اموال دولتی و مخالفان پرداخته و در اندک زمانی بیش از 20 هزار سپاهی گرد آورد . نادر سردار معتمدش « الله وردی خان قرقلو » را به دفع او فرستاد و در ابتدا تلاش کرد تا با دادن وعده عفو و باز دادن حکومت فارس وی را وادار به تسلیم کند و چون او نپذیرفت شیراز محاصره شد و پس از حدود 5 ماه در اثر گرسنگی و خیانت سران شورشی تقی خان شکست خورد و پس از تلاش بی ثمر برای فرار دستگیر و به اصفهان فرستاده شد . سپاه نادر مدت سه شبانه روز در شیراز و دیگر شهرهای فارس قتل و غارت شدیدی انجام داد . و سه هزار تن از خانوارهای قشقایی و فارسی به مرو شاهجان تبعید نمود . تقی خان از یک چشم کور و عقیم شد امًا سرانجام نادر او را بخشید و به عنوان ضابط مالیات دیوان کابل منصوب شد .

☆ دیگر شورش های سال های پایانی حکومت نادرشاه

1- شورش قاجارها

قاجارهای عصر نادر دو تبره ی مخالف و دشمن هم بودند تیره افشاقه باش که فتحعلی خان قاجار رقیب نادر رئیس آن بود و تیره یوخاری باش که با اشاقه ها درگیر بودند . پس از کشته شدن فتحعلی خان نادر برای مهار قدرت اشاقه ها ، محمدحسین خان یوخاری باش را به عنوان رئیس قاجارها انتصاب کرد و این موجب نفرت بیشتر اشاقه ها ، که قدرت برتر در میان قاجارها بودند ، شد . سردار بزرگ قاجارهای اشاقه فرزند فتحعلی خان ، محمدحسن بود که در پناه قبایل ترکمن یموت به سرعت بر قدرت خود افزود و آنها را نیز با خود همراه ساخت . و درهمان زمانی که شورش محمد تقی خان شیرازی در جنوب در جریان بود او در استرآباد و گرگان قیام کرد . منابع قاجار محمدحسن خان را نخستین سلطان قاجار می دانند . البته شورش قاجارها به دلبل سیاست های مالی و اقتصادی نادر که موجب ظلم شدید به رعایا شده بود نیز دور از ذهن نبود .

محمدحسن خان با دسایس و کمک های ،  《محمدعلی بیگ غرال دنیلو》 و خوانین متحد اشاقه و یموت توانست در 1156 ه.ق به سادگی استرآباد را تصرف و محمدزمان خان فرزند محمدحسین خان یوخاری باشی که در غیبت پدر استرآباد را ادراه می کرد از شهر رانده و خرابی های وسیعی در شهر به وجود آورد . محمدحسن خان بدای پیشبرد کار خویش حتی با 《سام میرزای 》  دروغین که داستان شورش او پیش از این گفته شد مکاتبه کرده و ضمن دادن عنوان پادشاه به او از وی خواست که نواحی غرب دریای خزر را فتح کرده و پس از آن با ائتلاف هم آهنگ خراسان کنند . محمدحسن خان همچنین بزرگان مازندران را لا خود همراه و در هزار جریپ با رهبری دو تاجر محلی به نام 《حاجی صفر سولی 》  و 《 حاجی کوثر 》 شورش دیگری نیز به راه انداخت .

نادر در ماهیدشت کرمانشاه خبر این شورش ها را شنید بنابراین سپاهی پنج هزار نفری از طوایف مختلف نیشابور برای دفع شورش هزار جریب و سپاهی دیگر به فرماندهی بهبود خان حاکم اتک و ساروخان قرقلوی افشار برای مقابله با محمدحسن خان به استرآباد فرستاد و این دو سپاه تواتستند با شدت عمل همرچه تماتر شورش ها  را سرکوب کنند . محمدحسن به دشت های منقشلاق در شپال استرآباد گریخت و به دستور نادر قتل عام وسیعی در استرآباد انجام شد و باقی مانده شورشیان به نیشابور تبعید شدند . البته در شکست محمدحسن خان اقدامات ظالمانه  خود او و یموت های متحدش تاثیر زیادی داشت . اندکی بعد محمدحسن خان قاجار در خوارزم قیام کرد

2- شورش خوارزم

اقدامات ظالمانه نادر در خوارزم پس از سرکوب ایلبارس خان و دخالت نابجای او در امور حکمرانی این منطقه زمینه مناسبی برای اقدامات محمدحسن خان قاجار و آشوب سر جنبان محلی به ویژه از طوایف 《آرالی》 و 《سالور》 شد . طاهرخان حاکم منصوب نادر در خوارزم دستگیر و به قصاص خون ایلبارس کشته شد اما ستم های سپاه 《آرالی》 در منطقه موجب قحطی شدیدی شد و چون نصرالله میرزا پسر نادر و حاکم خراسان با سی هزار نیرو به دفع شورش خوارزم عازم شد . نصرالله میرزا به دستور نادر بدون جنگ خوارزم را فتح و پسر 14ساله ایلبارس خان ( ابوالحمد خان ) را به عنوان حاکم خوارزم منصوب ورد و بازگشت . اما اندکی بعد محمدحسن خان قاجار از درگیری نادر با عثمانی نهایت استفاده را برد و با یموت ها و ناراضیان خوارزم شورش کرده و ابوالمحمد خان را شکست دادند . نادر برای دفع غائله برادرزاده اش علی قلی خان را به همراه بهبود خان اعزام کرد . اینان علیرغم تعلل اولیه سرانجام توانستند محمدحسن خان را مغلوب و فراری کنند و دیگر خبری از او تا زمان قتل نادر نشد .

3_ شورش بلخ

این شورش با دیگر شورش های این دوره تفاوت آشکاری داشت . رهبر این شورش درویشی به نام « رسول » بود که با ادعای مهدویت و نشان دادن معجزه و کرامت و تظاهر به عبادت و شفای مریضان جمع زیادی از ایلات و طوایف اطراف بلخ را با خود همراه ساخته و توانست بلخ را تصرف کند . با پیوستن « عصمت الله بیگ قپچاق » از سران طوایف ازبک کار او بالا گرفت . اما عصمت الله بیگ هنگام تصرف بلخ زخمی شده و چون در گذشت ازبکان از گرد رسول پراکنده شده و سپاه اعزامی نادر به سادگی توانست شورش را دفع کند و ازبکان پیشتر درویش رسول را کشته بودند به شدت سرکوب و از کله اجساد آنها کله مناری بر پا کرد.

*پایان جنگ های نادر با عثمانی

دلایل آخرین جنگ نادر با عثمانی ، دخالت عثمانی در شورش ها و آشوب های داخلی ایران از جمله شورش سام میرزا و صفی میرزا و نیز عدم پذیرش قرارداد صلح نادر با عثمان پاشا در 1156 ه.ق بود . به همین دلیل نادر از همدان به جانب قارص در قفقاز تاخت و پس از سرکوبی یاغیان لزگی در 1157 ه.ق آماده جنگ با عثمانی شد اما خستگی مفرط موجب بیماری شدید او شد که سه ماه به طول انجامید در همین فاصله عثمانی ها به تقویت نیروهای خود پرداخته و یگن پاشا سردار بزرگ عثمانی و عبدالله پاشا در موصل آماده حمله به ایران شدند نادر فرزندش نصرالله میرزا را با سپاهی به موصل فرستاد و خود در « مراد تپه » که یادآور پیروزی بزرگش بر عثمانی در 1148 ه.ق بود به مواجهه با یگن پاشا پرداخت .

نصرالله میرزا توانست عبدالله پاشا را در موصل شکست دهد اما نادر بدون جنگ متوجه شد که به علت گرسنگی و بیماری اردوی یگن پاشا اوضاع مساعد است بنابراین پس از وصول خبر کشته شدن یگن پاشا به دست سپاهیان گرسنه عثمانی نادر پیروزمندانه به تعقیب سپاه منهزم و بی سردار عثمانی پرداخته و فتح بزرگی به دست آورد به طوری که سپاه عثمانی ضمن بر جای گذاشتن توپخانه و تجهیزات نظامی بیش از 28 هزار کشته و زخمی بر جای گذاشتند .

نادر که متوجه شرایط بغرنج خود شده بود از ادامه جنگ صرف نظر کرد وسفیری به دربار عثمانی فرستاد و در نامه ای ضمن انصراف از دعاوی مذهبی خود ، الحاق سرزمین های وان ، کردستان غربی ، بفداد ، کربلا ، نجف و بصره را درخواست نمود اما عثمانی ها نپذیرفته و به تجهیز و تحکیم مواضع خود پرداختند و علی پاشا حکیم اوغلو مآمور ادامه جنگ با ایران شد . با اینحال نادر به دلیل مشکلات داخلی و خستگی خود و سپاه چاره ای جز تلاش برای مصالحه نداشت . به همین دلیل فتحعلی خان ترکمن به قسطنطنیه اعزام شد و او با « نظیف افندی » مذاکراتی کرد و از طرف دولت عثمانی نظیف افندی در کردان ( نزدیک تهران ) به خدمت رسید و پس از پنچ دوره مذاکره سرانجام در 1159 ه.ق قراردادی مطابق با عهدنامه زهاب ( که در 1049 ه.ق میان شاه صفی صفوی و عثمانیان منعقد شده بود ) امضاء کرد . طبق این عهدنامه  مرزهای دو کشور همان شد که در قرارداد زهاب تعیین شده بود و دو طرف قرار گذاشتند هر سه سال یک سفیر به دربار یکدیگر بفرستند و آزادی اسرا و تضمین امنیت زوَار و تجَار ایرانی در خاک عثمانی نیز مورد تأیید قرار گرفت . امَا  دو نکته اساسی خارج از این قرارداد  میان دو طرف مورد بحث قرار گرفت نخست اینکه نادر از بدعت های شاه اسماعیل صفوی ابراز انزجار کرد و دوم اینکه نادر از عثمانی خواست تا نیابت سلطنت نوه اش شاهرخ را پذیرفته و او را در رساندن به سلطنت پس از مرگش یاری رساند . از طرف عثمانی هیأتی برای دیدار با نادر اعزام شد که به علت کشته شدن نادر این دیدار اتفاق نیفتاد و مصطفی خان شاملو و میرزا مهدی استرآبادی از طرف نادر به عثمانی رفتند .

*ادامه شورش های داخلی و مرگ نادر :

رسیدن اخبار شورش ها از شرق تا جنوب شرقی کشور موجب مراجعت نادر از جبهه عثمانی شد او ابتدا وارد اصفهان شد و با تحمیل مالیات سنگین بر مردم به آزار و قتل مردم بی گناه پرداخت به گفته ی هانوی تو بی دلیل جمعی از تجار هندی و ارمنی شهر اصفهان را به قتل رساند در مسیر اصفهان به خراسان نیز هرجا رسید از این ستم ها به کرات مرتکب شد .

در این زمان شاه قلی خان قاجار در مرو شورش کرد دلیل آن هم  تحمیل مالیات گزاف بر مردم بود . شورش با شدت عمل به وسیله « ندر علی بیگ » سردار نادر سرکوب شد .

قیام فتحعلی خان سیستانی ( کیانی ) سردار معتمدش در سیستان نادر را به شدت عصبانی کرد برای دفع او برادرزاده اش علی قلی میرزا و سپس تهماسب قلی خان جلایر اعزام شدند اما کشف شدن مکاتبات ریاکارانه نادر به دو طرف که هر کدام را به فرو گرفتن دیگری امر داده بود موجب اتحاد دو طرف علیه نادر شد . اما علیقلی به زودی تهماسب قلی خان را که تمایل به مصالحه با نادر داشت کشت و خود قیام علنی کرد . و به زودی نیروی 60 هزار نفری گرد او جمع شده و با توبیخ بی دلیل ابراهیم میرزا پسر ابراهیم برادر نادر او نیز به علیقلی میرزا برادرش پیوست و کار برای نادر دشوار شد . شعله ور شدن شراره های سر کشی و خیانت از سوی نزدیکان شاه وی را دچار چنان جنونی کرد که در مشهد مرتکب اعمال وحشیانه ای شد . در خبوشان کردها به دلیل تحمیل مالیاتی گزاف شورش کردند . نادر در سر دوراهی سرکوب شورش کردان و یا شورش برادر زاده اش قرار  گرفت و سرانجام تصمیم به سرکوب شورش کردان گرفت اما بی اعتمادی به نزدیکان ( به جز حسنقلی خان معیرالممالک ) کار را بر او سخت کرد نادر برای دفع غائله نزدیکان و قزلباشان ، جلسه ای سری با سرداران افغانی از جمله احمدخان ابدالی برگزار کرد اما پیش از هر تصمیمی این اقدام نادر لو رفت و محمدقلی خان کشیک چی باشی ( رئیش نگهبانان شاهی ) با جمعی از بزرگان هم قسم شده که مشترکاّ شاه را به قتل رسانند . در جمادی الثانی 1160 ه.ق او به همراه صالح خان و محمد خان قاجار ، موسی بیگ ایرلوی افشار و قوجه بیگ گوند وزلو از افشارهای ارومیه به چادر نادر وارد شده و او را به قتل رساندند . با مرگ نادر اگرچه مردم ایران از شر اقدامات جنون آور او نجات یافتند اما با رویدادهای بسیار تلخی رو به رو شده که تا سالیان متمادی آثار سود آن گریبانگیرشان شد .

*ساختار اداری و نظامی ایران در دوره نادرشاه افشار .

1ـ نظام اداری

دولت نادر متکی بر شخصیت کاملا نظامی او بود . به همین دلیل در دوران او مردان شمشیر ( نظامیان ) بر مردان قلم ( دیوانیان ) برتری داشتند . در این دوران دیگر خبری از دستگاه عریض و طویل اداری صفویه نبود و به گفته ی محمدکاظم وزیر مرو نادر اندکی پس از شورای مغان مناصب مهمی هم چون « وزیر اعظم » ، « ایشگ  آقاسی » یعنی رئیس تشریفات دربار ، « قویلر آقاسی » یعنی رئیس غلامان و « قورچی باشی » یعنی رئیس اسلحهداران را حذف کرد . اگرچه در برخی ادوار حکومت او « حسنعلی خان معیرالممالک » بدون داشتن عنوان رسمی منصب وزیر اعظم را در اختیار داشت برای اداره امور مالی کشور اگرچه از محمدتقی شیرازی گاه به عنوان مستوفی الممالک یاد شده اما نظارت عالیه بر امور مالی در اختیار شخص نادر بود فقط آن که از نظر مالی و بر اساس اهمیت استراتزیکی و میزان درآمد کشور به چهار بخش تقسم ( عراق ، آذربایجان ، خراسان و فارس ) و برای هرکدام مستوفی الممالکی انتخاب کرد . و برای ولایات نیز به تناسب اهمیت « وزیر» ، « مستوفی » ، « عامل » و « ضابط » تعیین کرد اما هرگونه محاسبه اموال و دارایی ایالات و ولایات در حضور شخص نادر و با تأیید او صورت می گرفت و در این زمینه ظاهرا نادر حساسیت و حافظه عجیبی داشت .

حکام ایالات غالبا از میان قبایل و طوایف وفادار یا سرداران محبوب و به ویژه از ایلات افشار ، بیات ، زنگنه و شاملو انتخاب می شدند . در برخی مناطق مانند ایالات مرزی و داغستان از حکام محلی استفاده می شد . این حکام موظف به ارائه گزارش ماهانه و سالانه بودند که تحت عنوان « روزنامه » تنظیم و به نادر عرضه می شد . در هنگام حرکت اردوی شاهی جمع کثیری منشی ( گاه تا سیصد نفر ) در رکاب نادر بودند که در بخش عمده حکومت نادر میرزا مهدی خان استرآبادی مورخ معروف سمت « منشی الممالک » را داشت . اینان محاسبه اموال و تنظیم گزارشات و مکاتبات بر عهده داشتند .

2ـ ارتش و تشکیلات آن :

دولت نادر یک دولت ارتش سالار بود و به همین دلیل سپاهی گری و توسعه قلمرو ارزش اساسی این دوره بود

نادر بالاترین حقوق و مواجب و سهم از غنائم را برای سربازان در نظر گرفته و به علاوه به جانفشانی ها و شجاعت سربازان پاداش در خوری می داد و آنها را بر می کشید هم چنین نام شمار زیادی از سربازان خود را می دانست و با دست خویش حقوق و پاداش آنها را می داد . او حتی هنگام شکست نیز از حقوق سربازان غفلت نمی کرد . تمام اقشار جامعه مؤظف با تأمین مخارج سپاه  و تأمین سرباز برای جنگ های نادر بودند . « مالیات خون » یعنی تعداد معین سرباز که هر طایفه یا ایل همه ساله و یا به وقت ازوم می بایست در اختیار نادر قرار دهند . در این زمینه چنان سخت گیری می شد که به گزارش هلندیان برخی از والدین از اندوه جان دادند .

ارتش نادر مبتنی بر ایلات بوذ که در رأس آن ایل افشار قرار داشت پس از آنها خراسانی ها ، کردها ، لرها ، بختیاری ها ، ترک ها ، بیات ها و افغان بودند . گاه بخشی از یک ایل به عنوان گروگان به خدمت نظامی نادر در می آمدند . افغان ها و برخی طوایف مغلوب سپاهیان مزدور بودند . برخی از این طوایف در شیوه خاصی از جنگ تبحر داشتند مثلا بختیاری در جنگ های کوهستانی مهارت داشتند .

شایستگی برخی سرداران موجب ترقی آنها می شد مثلا احمدخان ابدالی که از افغان های ابدالی بود پس از فتح قندهار به خدمت نادر در آمد و در سایه لیاقت خود به منصب خزانه داری نادر که خاص معتمدترین افراد بود ، رسید .

سپاه نادر بخشی دائمی بود و بخشی چریک و نامنظم و این سپاه به دو بخش سواره نظام و پیاده نظام تقسم می شد . گروهی 12 هزار نفری تحت عنوان « جزایرچی » تفنگچیان نخبه ارتش او بودند جزایر تفنگی سنگین دهانه گشاد و چخماقی بود و کاربرد آن مهارت خاصی داشت .

شش هزار قراول تحت نام « جاکشیک » دیده بان و پاسداران مخصوص شاه در هنگام جنگ بودند . عمده ترین مناصب نظامی عصر نادر عبارت بود از : چند اول ( نگهبانان ) نسق چی ( زندان بان ) ، الی آقاجلی ( چماقدار ) که اینان نگهبانان خاص نادر بودند و نیز اون باشی ( امیر دهه ) یوز باشی ( امیر صده ) و مین باشی ( امیر هزاره) مهم ترین مراتب لشکری بود . توپخانه از اجزاء اصلی نادر بود و نادر به این اسلحه بسیار علاقه داشت . اگر چه سپاه نادر لباس متحد نداشت اما انضباط بسیار شدیدی بر آن حکمفرما بود .

تاریخ ایران در دوره افشاریه با مرگ نادرشاه به پایان رسید و آخرین کشورگشای آسیا نیز در تاریخ ثبت شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *